با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر تسلیم فرود نیاورم (دكتر شريعتي)
دیروز ممد و کربه البسن آقا کل به کل داده بودن و با هم گفت و شنود میکردند. کربلایی میگفت گورجه هم شده کیلو خدا تومن ای مسلمان ، امروز کیلویی ۲۵۰۰ گورجه را خریدم ممد جان نگاهش رو تو چشمون قشنگش انداخت و بی درنگ گفت نا شکری نکن مسلمان ، اگه میرفتی تو ، همین آدم ، همین گورجه رو از محمود چکمه کیلویی ۶۰۰۰ تومن میخریدی خوب بود یا حالا با این قیمت نازل . کربه رسول جای ریش نداشته اش را خاراند و تعمق کرد و از خود بیخود شد وقتی که به هوش و گوش آمد و حال و حواسش برگشت دهان ممد جان ر به باد بوسه گرفت و گفت جان گفتی و بعد فلنگ را بست
امروز صبح که داشتم میرفتم سر کار یاد این حدیث پیغمبر افتادم { من از فقر امتم نمیترسم ، من از سوء تدبیر بر امتم میترسم } ، راستشو بخواهید قبل از بیاد آوردن این حدیث توی ذهنم با کلماتی از قبیل تدبیر ، تقدیر ،تحمیل ، مشیت الهی و از این قبیل بازی میکردم که حدیث یادم اومد و بعدش باز با خودم فکر کردم اگه یکی از این گنده لاتهای مملکتی ما احیانا چشمش به این حدیث بخوره و خوش داشته باشه با اون بازی بکنه استغفر ا... میتونه مشیت الهی رو بار خدا بکنه و مثلا بگه من از فقر امتم نمیتریم ، من از سوء تقدیر بر امتم میترسم
اون وقت پیدا کـــ.....
